باری زیستن سخت ساده است ،
و پیچیده نیز هم...
"احمد شاملو"
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 12:12  توسط محمد
|
دیشب بطور اتفاقی بعد از افطار همون اذان روزه داران کنترل رنگ رو رفته ی تلوزیون رو دستم گرفتم زدم شبکه سه تا سریال بزنگاه رضا عطاران رو نگه کنم البته منم بطور تفریحی این سریالو نگاه میکنم!
از قضا جناب اقای "نشانه ی خدا" مرجع عالیقدر شیعه ، مجتهد همیشه در صحنه آقا ناصر مکارم شیرازی(همونی که گفته بود از بین همه شبکه های ماهواره سی تاشون فاسد نیستن و قابل مشاهدن اخرشم معلوم نشد از ناقلا از کجا فهمیده) در حال سخنرانی مذهبی بودن آخر آخرای برنامه بود ، با یک Background زیبا از یک کتابخانه فشرده از بس که تعداد کتابها زیاد و همگی قطور بودن روم به دیوار انگار که Gay هستند و دارن همجنس بازی می کنن...!
نمی دونم چه فلسفه ای پشت این کار هست که هر وقت یه آخوند صحبت میکنه حتما باید پشت سرش یه کتابخونه باشه؟؟؟ با دو تا دوربین یکی در روبرو و دیگری در کنار مثل شو های حمیرا و مرحوم مهستی "نشانه ی خدا" مکارم شیرازی با یه لبخند کوچولو آروم دوربینش رو عوض میکنه مثل یه بازیگر اسکار گرفته.بگذریم بحثش در مورد قرآن بود و می گفت خیلی ها اومدن با این قرآن مبارزه کنن و اونو به انزوا بکشونن ولی نتونستن مثلا فرمودن :
" به یکی پول دادن و هزینه کردن و اون هم اومد شخصیت های رستم و اسفندیار را به وجود آورد ، همون شاهنامه تا با قرآن مقابله کنه و مردم قرآن رو فراموش کنن ولی باز هم نتوستن."
اولش یه کم شوکه شدم گفتم این چه حرف مزخرفی بود که این گفت خلاصه درسته که مذهبی تو کاری که بهش مربوط نیست دخالت میکنه ولی با این وجود این حرف احمقانه ازش انتظار نمی رفت اخه قران چه ربطی به شاهنامه داره...؟؟؟
بعدا فکر کردم چرا اتفاقا از این مجتهد هیچی بعید نیست هیشکی هم به جز آقا ناصر این حرفو تکرار نمی کنه چون فهمش به اندازه ی جلبکه آقا ناصر همون قدر از شاهنامه اطلاع داره که یه خر از برنامه نویسی سی شارپ...
حالیش نیست که فردوسی بدبخت سی سال از بهترین سال های عمرش رو گذاشت رو سرودن شاهنامه تا به زبان فارسی رو از نابودی و حمله عرب های مارمولک خور نجات بده...
الغرض افتابه گرفت رو شاهنامه و اسلام گند زد البته این شخص اصولا گند زیاد میزنه باید پوشکشو تعویض کنن اونم مای بی بی با نشانگر زمان تعویض! این جور مسایل باعث میشه ادم به همه چی مثل مدرک دکترای افتخاری علی کردان معلوم نشد از کدوم گوری اومده بدبین و شکاک باشه.
نظام جمهوری اسلامی هم این شخصیت ها رو اونقدر بزرگ و مقدس جلوه داده کسی جرات نقد اونا رو نداره یا اگه همچین جسارتی کرد مثل هاشم آقاجری مترد معرفی میشه و به اعدام محکوم میشه ، فردا پس فرداست که یکی از امام های علی النقی یا محمد التقی را از لیست داوزده نفره حذف کنن و به جای اونا اسم خمینی یا خامنه ای رو بذارن با این اوصاف وقوعش اصلا بعید نیست.
برید نماز بخونید ولی یادتون باشه اگه مرجع تقلید نداشته باشین متاسفانه نمازتون باطله تازه باید آقا سید علی رو هم به رسمیت بشناسید...
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 19:19  توسط محمد
|
کجایی که روزت به خیر...
نیستی تا ببینی این روزا خوراکم شده نوشمک و یخمک ، اگه بودی حتما دعوام میکردی...
گل بهارم : دلم برای کل کل کردن های همیشگی تنگ شده توبگی نمیشه من بگم میشه تو بگی نمی تونی من بگم میتونم خوبم میتونم...
دلم برای دو نفری اخبار نگاه کردن تنگ شده دلم برای فحش دادن به مسولین مملکت کنارت تنگ شده من بگم لعنت به هر چی آخونده تو بگی : اوقلان آدام اوول...!
دلم برای کار کردن با تو تنگ شده ، بازم اون خره سفید رو زین کنیم صبح زود سوار شیم بریم صحرا البته باید من جلو سوار بشم...
دلم برای یه کشتی نفس گیر باهات تنگ شده. ، الان بزرگتر شدم هیکلم درشت شده حتما این دفعه برنده میشم...
غروب گذشت و شب رسید به نیمه ولی من همچنان بیدارم هنوز دارم دنبال تو میگردم هنوز باورم نمیشه رفتی ولی همچنان دنبالتم چون هنوز یه نیمه دیگه از این شب تاریک مونده...
در انتظارم بیا کنارم!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:17  توسط محمد
|
آنی
تکرار غريبانه ی روزها يت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستهایت
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی
و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:16  توسط محمد
|
حالم خيلي بده به داداش حبيبم بگيد به دكتر بگه اقدس رو بياره پيشم يه سر باهم بريم جوبگردي...
در ضمن اون دامن چين دارشو هم بپوشه.
يعني كسي پيدا ميشه فردا صبح زود برسونه امام زاده داوود؟ولي من كه به امامزاده اعتقاد ندارم...
اهان يادم اومد من يه ساعت زنگ زده ام كه ديگه زنگ نمي زنم,
چون قبلا زنگامو زدم و به امامزاده رفتم...
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 17:57  توسط محمد
|
پخ همون پخه حتي اگه رو اون پخ يه تيكه شكلات توت فرنگي باشه...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:26  توسط محمد
|
پرده ي عصمت دلمو پاره كردم دلم فاحشه شده,با هر دلي ميره لاس وگاس!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:3  توسط محمد
|
اولا همیشه لحظه ی سال تحویل یه جوری هوشیار بودم و دعا می کردم امسال گرفتم تخت خوابیدم دعا هم نکردم چون بیخود ترین کاری که میشه کرد این همه دعا کردیم چی شد امسالو دعا نکنیم ببینیم چی میشه تلویزیون رو هم خاموش کردم تا اول سالی چشم به جمال آقا سید علی و احمدی Fucking نژاد روشن نشه عوضش بهد سال تحویل یک دل سیر سمفونی نهم بتهوون گوش کردم چه حال داد آی حال کردم از اون حال کردنا یادش بخیر خوابگاه ۱۰ رو واقعا افسانه بود...!
دوم شاشیدم به این مراسم سال نو که الان وجود داره حال آدمو بهم میزنه اینجا برو اونجا رفتی؟
بابا یکی نیست بهش بگم فامیلی که فقط سالی یه بار اونم به هوس پسته میاد خونه آدم باید رفت در خونشو گل (gel) گرفت...
خلاصه امسالم بوی شاش گرفته بوش خیلی بده!
امضاء : مینگو دوم بیگدلی
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:1  توسط محمد
|
دلم می خواد یه جور داوینچی باشم تا ورژن اسلامی تابلوی شام آخرو بکشم ، مسیح و محمد جاشون عوض شه ، یه جور سلمان رشدی...
دلم می خواد یه جور دکتر شریعتی باشم و تو یه اتاق تنهایی فرت فرت سیگار دود کنم و کتاب بخونم ، یه جور گارسیا مارکز...
دلم میخواد یه جور نادر ابراهیمی باشم تا بگم : "تحمل تنهایی از گدائی کردن دوست داشتن راحتتر است."یه جور بار دیگر روستائی که دوست می داشتم...
دلم می خواد یه جور میکل تایسون باشم تا وقتی کم آوردم گوش طرف مقابلمو گاز بگیرمو از جا بکنم ، یه جور جک لاموتا...
دلم می خواد یه جور هالی فیلد باشم تا امثال تایسون رو با یه ضربه ی آپر کات ناک اوت کنم ، یه جور علی کلی...
دلم می خواد یه جور آقای علی حیدری باشم و به شاگردام بگم به جای هفته ای دو بار روزی دوبار خودشونو تخلیه کنن و هیچ مشکل شرعی و اخلاقی بهداشتی هم نداره ، یه جور زیگموند فروید...
دلم می خواد یه جور بازیگر نقش مقابل انجلینا جولی تو فیلم گناه اصلی باشم تا هم خوش بگذرونم! و هم پولمو بگیرم ، یه جور آنتونیو باندراس...
دلم می خواد یه جور جک باشم تا ثصویر زیبای رز رو تو کشتی تایتانیک نقاشی کنم ، یه جور دی کاپریو...
دلم می خواد یه جور توتو باشم تا یکی بهم بگه : "تو حالا یه مرد بزرگ شدی." یه جور گاو بزرگ...
دلم می خواد یه جور کوبریک باشم تا تو صحنه های سکسی فیلمام با کسی تعارف نداشته باشم ، یه جور برناردو برتولوچی...
دلم می خواد یه جور سیمرغ باشم برای دوستانم ، یه جور علی عابدینی...
دلم می خواد یه جور اسهال داشته باشم تا هر جا و هر وقت که دلم خواست(دلش خواست)برینم ، یه جور احمدی نژاد...
دلم می خواد یه جور اپوزیسیون بر علیه خودم تشکیل بدم تا حسابی دشمن داشته باشم! ، یه جور پفیوزیسیون...!
دلم می خواد یه جور عاشق باشم تا بگم: "خیال نکن نباشی بدون تو می میرم..." یه جور علیرضا عصار...
دلم می خواد یه جور ابراهیم نبوی باشم و تا آخر عمر که نه ولی بیشتر از یه ماه تو زندان انفرادی باشم و بنویسم ، یه جور ماه عسل پاییزی...
دلم می خواد یه جور بهروز وثوقی باشم با دلی پاک و ساده یه جور سوته دل...
دلم می خواد یه جور نیچه باشم شلاق در دستو تک وتنها ، یه جور مارک راسینویچ...
دلم می خواد یه جور چگووارا باشم تا همیشه خودمو به صرف مبارزه و فشنگ و سیگار برگ و قهوه ی تلخ دعوت کنم ، یه جور دکتر چمران...
دلم می خواد یه جور چوپان باشم تا به جای یه گله گوسفند یه گله آدم بچرونم ، یه جور چوپان راستگو...
دلم می خواد یه جور مرض لا علاج داشته باشم ، یه جور جنون الهی..
دلم می خواد یه جور دروازه بان تیم ملی تو آخرین بازی جام جهانی باشم و به چیزمم نباشه که تیمم دو گل عقبه و جلو دروازه حرکات آکروباتیک برم ، یه جور احمد عابدزاده...
خلاصه آدم دلش خیلی چیزا رو میخواد ولی چیزا آدمو نمیخان........
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:26  توسط محمد
|
قاصدک هان چه خبر آوردی؟
از کجا و از که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما ، اما...
گرد بام و در من بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیٌار و دیاری
آری برو آنجا که بود
چشمی ، گوشی یا کسی
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست وردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ در دلم میگوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو ، فریب
قاصدک هان ، ولی آخر ، ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
های با توام های کجا رفتی هان؟
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گریند...
مهدی اخوان ثالث
فتوا : شنیدن این شعر با دوبله ی مهدی اخوان ثالث با آن صدای نازنینش برای همه کمونیست ها واجب عینی است.
اسلام علیکم و رحمة الله و برکات محمد البیگدلی النظرقلی سنه ۲۶/۱۱/۱۳۸۶
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:5  توسط محمد
|